+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط سلمان
|
تو عشق من هستی
تمام افکارم را درک می کـنی کارهایم را درک می کنی
تو همانی که زندگیم را به دستانش می سپارم
تو همــانی که می خواهــم همیشه در کنار او باشم
تو عشق من هستی
پس از دیدار تو
همواره شادمان بوده ام ولی دائم در نگرانی
نگران اینکه شایدازمن ناامیــدشوی
نگران اینکه دوستیمان به پایان بـرسد
نگران اینکه از بودن با من شاد نبــاشی
نگران اینکه شایدبرای تو اتفاقی بیفتـد
عاشق توشده ام وشایدنگرانی فراوان مــن
بخاطر عشق من به توست....................

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط سلمان
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط سلمان
|
من آهسته می گویم
آهسته تر از نسیم
آهنگی هر چند آهسته است
می گویم دوستت دارم

من به غير از تو نخواهم چه بدانی چه ندانی
از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی
دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي
ديده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی
من که بيمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی
می توانی به همه عمر دلم را بفريبي
ور بکوشی ز دل من بگريزی نتوانی
جانی از بهر تو دارم چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سلمان
|

برای تو مینویسم ... از عمق احساسم.
مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ... به خاطر توست.
برای تو مینویسم
که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه
گزید وازآنها گلستانی جاودانه ساخت.
برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من ...
مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .
برای تو مینویسم
اینک...از عمق وجودم...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی
عشقت گم شده است.
برای تو مینویسم اینک تا بدانی
از عمق وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط سلمان
|
بی قرار توام و....
در رویای تو بودم
تویی که الآن هم نمی دانم کجایی چه می کنی
اما می دانم که تو هم به من فکر می کنی
تو را دوست دارم و منتظر تو هستم
چند ماه دیگر خدا می داند

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط سلمان
|
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،
because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،
because you are loving,
دوست داشتني هستي،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،
because of your smile,
بخاطر لب خندت
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي وارد زندگيت بشه اما قلب حكم ميكنه كه چه شخصي تو قلبت بمونه

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط سلمان
|
یک شاخه گل رز تقدیم تو باد
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط سلمان
|

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پراز غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی! عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو بهترین و آخرین دوست واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خودنگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط سلمان
|